اگر تا حالا تصور میکردید ورزش های رزمی فقط نوعی ضربات دست و پا بیهدف است، یکبار برای همیشه شما را با تکواندو آشنا کنم؛ که به سرعت میتوان گفت هنری که هم فلسفه دارد، هم شادی و نشاط، هم انضباط نظامی و هم دلچسبی یک ورزش محلی.
تکواندو فقط یک ورزش نیست؛ یک شیوهی زندگیاست که از دل کوههای کره جنوبی زاده شده و حالا در سالنهای ورزشیِ شمال تهران تا روستاهای جنوب خوزستان، جا خوش کرده است.

در واقع این ورزش یک دنیای هیجان انگیز است که میتوان گفت از همان ابتدا، با خود یک پیام آورده: «اگر زدی، به جا بزن؛ اگر نخورد، دوباره تمرین کن!»
تاریخچهای پر از خون، عرق و نظم
این ورزش برخلاف ظاهر امروزیاش که رنگ و لعاب مسابقات المپیک را گرفته، از دل تاریخ خونین کره جنوبی سر برآورده. در دوران پادشاهی گوگوریو، جنگجویانی بودند که با دست خالی در برابر شمشیر و نیزه میایستادند.
این هنر رزمی ابتدا به نام “سوباک” و “تاکئون” معروف بود، اما با گذر زمان و تأثیر فرهنگ چینی و ژاپنی، به شکل امروزیاش یعنی “تکواندو” درآمد. جالب است بدانید واژهی “تکواندو” به ترتیب به معنای پا (تک)، مشت (وان) و راه یا شیوه (دو) است. یعنی شیوهای برای کنترل پا و مشت؛ البته گاهی زبان هم باید کنترل شود، مخصوصاً وسط مسابقه!
از میدان جنگ تا باشگاه مدرن

در دوران استعمار ژاپن، تمرین هنرهای رزمی برای کرهایها ممنوع بود. ولی مگر میشود روح یک ملت را زیر چکمهها دفن کرد؟ مردم در مخفیگاهها تمرین میکردند، همانطور که ما ایرانیها هم زمان جنگ تحمیلی، فرهنگ و ورزشمان را زیر بمب حفظ کردیم.
وقتی کره جنوبی آزاد شد، مربیان مختلفی با ترکیب روشهای سنتی و مدرن، سبکهای مختلفی از تکواندو را پایهریزی کردند. در سال ۱۹۵۵ نام رسمی «تکواندو» انتخاب شد. حالا بگو ببینم، وقتی به باشگاه میروی، آیا میدانی پشت آن دیوار آینهای و لباس سفیدت، چه میراثی پنهان است؟!!
چرا تکواندو؟ چرا سایر ورزشها نه!!
راستش را بخواهی، من خودم هم تا چند سال پیش عاشق والیبال بودم، ولی یکبار که به کلاس رفتم، فهمیدم بدنم چیز دیگری میخواهد! این ورزش، فقط به جسم نمیپردازد، بلکه به روح، اخلاق، دیسیپلین و حتی تفکر فلسفی فرد نیز شکل میدهد.
بزرگی میگفت:
«تکواندو مثل چای اصیل کرهایست، آرام دم میکشد اما وقتی عمل میکند، دل و جان را میلرزاند.» در تکواندو، یاد میگیری چگونه با کمترین انرژی، بیشترین تأثیر را بگذاری. این قانون طلایی را حتی میتوان در سیاست هم بهکار گرفت!
اصول اخلاقی و فکری در تکواندو
در تکواندو فقط یاد نمیگیری چطور ضربات پا را بزنی. بلکه یاد میگیری کی نزنی! پنج اصل اخلاقی این ورزش، شامل ادب، صداقت، پشتکار، خودکنترلی و روح شکستناپذیر است.
بگذار صادق باشیم: چند نفر از ما میتوانیم در یک بحث خانوادگی، نفسمان را کنترل کنیم؟ تکواندو فقط برای مسابقه نیست؛ برای زمانهاییست که دوست داری فریاد بزنی اما سکوت میکنی. اینجا همانجاست که “هنر” از “مشت” جدا میشود.
لباس سفید؛ نشان پاکی یا جعبه عرق؟

این لباس سنتی به نام «دوبوک» شاید در نگاه اول شبیه لباس آشپزی باشد، اما هر چروک آن داستانی دارد. وقتی برای اولین بار دوبوک پوشیدم، حس کردم وارد یک آیین جدید شدم.
یادتان باشد، هر کمربند سفید روزی کمربند مشکی میشود؛ اما مشکیها هم یک روز سفید بودهاند. کمربندها در تکواندو فقط نشانه مهارت نیستند، بلکه نشان مسیر رشدی هستند که رفتهای؛ مثل نمرات مدرسه، با این تفاوت که اینجا هیچکس برایت تقلب نمیفرستد!
تکواندو در ایران؛ از خوابگاه تا قهرمانی جهان
شاید برایتان جالب باشد که بدانید ایران یکی از قدرتهای برتر تکواندو در دنیاست. از «هادی ساعی» که نماد افتخار است تا جوانهایی که با حداقل امکانات، در پارکها و زیرزمینها تمرین میکنند. تکواندو در ایران مثل هندوانه در تابستان است؛ لازم، پرانرژی و گاهی هم غیرقابلپیشبینی! موفقیتهای ما در المپیک و مسابقات جهانی فقط به خاطر تکنیک نیست؛ بلکه پشتکار، غرور ملی و دلِ شیر ایرانی را هم باید چاشنی کار دانست.
زن، ورزش و ضربه چرخشی!

در دنیایی که هنوز در برخی کشورها، ورزش زنان تابو محسوب میشود، تکواندو راهیست برای شکستن مرزها. زنان ایرانی در این رشته خوش درخشیدهاند. یکبار سر تمرین، دخترکی دیدم که از پسری بلندتر، یک ضربه پا ۳۶۰ زد که هنوز گردنم درد میکند فقط از نگاه کردن! تکواندو به زن بودن معنا نمیدهد، بلکه قدرت درونی را زنده میکند. به قول پروین اعتصامی: «زن اگر مرد بود، مردی از او کم میآمد!»
تکواندو و سیاست؛ از سلاح تا صلح
آیا میدانستید سازمان ملل از تکواندو به عنوان ابزار صلح استفاده کرده؟ در پروژههایی برای نوجوانان پناهنده یا قربانیان جنگ، تکواندو نقش آموزش مهارتهای اجتماعی، اعتماد به نفس و کنترل خشم را داشته است. حتی یک بار یک افسر سازمان ملل گفته بود: «ما به جای تفنگ، با کمربند مشکی صلح میسازیم!» همین نگاه، تکواندو را فراتر از ورزش میبرد؛ تبدیلش میکند به زبان مشترک انسانها، چیزی شبیه به موسیقی یا شعر حافظ.
تجربه شخصی؛ از ترس تا تسلط
اولین باری که وارد باشگاه شدم، آنقدر از لگد خوردن میترسیدم که تصورش را هم نمیکنید، مربی لبخندی زد و گفت: «تو نیامدی بجنگی، آمدی که نجنگی!» همان روز اول فهمیدم این ورزش چیزی بیشتر از مبارزه است و برای دفاع از خود و مال و حتی خانواده یک امر بسیار مهم است.
ماهها گذشت، تمرین کردم، عرق ریختم، زمین خوردم و بلند شدم. حالا نه فقط در دفاع شخصی، بلکه در زندگی، اعتماد به نفس دارم. تکواندو معلمی بود که حرف نمیزد، اما همهچیز را به من یاد داد.
شوخی، اما جدی!
در تکواندو اگر حواست نباشد، ممکن است ناخواسته ضربه بخوری، جدی بودن لازم است، ولی شوخطبعی هم چاشنیست که تمرین را دلنشین میکند. بعضی وقتها مربیها شوخیهایی میکنند که آدم وسط فشار تمرین، ناگهان از خنده میافتد.
یکبار مربیمان گفت: «کمربند مشکی داشتن یعنی اینکه فقط چقدر بیشتر از بقیه کتک خوردی!» به نظر شما شوخی بود؟؟ یا واقعیت داشت.